این دفعه ذکر لبم یا أنیس النفوس بود... نمی‌دانم چرا، همین طور بدون آنکه فکر کنم موقع سلام دادن توی ذهنم می‌آمد و من بی‌اختیار می‌گفتم السلام علیک یا علی بن موسی الرضاعلیه السلام ، یا أنیس النفوس ... شاید به خاطر اینکه این روزها حال نفسم خوب نیست، حال خودم، خودِ درونم خوب نیست، چند وقتیه خیلی تنهاست ... شاید یک أنیس می‌خواست و آنجا تمنایش می‌کرد... نمی‌دانم غریب طوس صدایم را شنید یا نه، نمی‌دانم پاسخی برایش داشت! حتما داشت، ایمان دارم که اباالجواد هیچ کدام زائرینش را تنها نمی‌گذارد... حتما جوابش بین آن همه سیاهی‌های دلم گم شده باشد...

اشکال از گیرنده است ...

صحن انقلاب - شهریور 92