قبل از هر چیزی بگم که این قدر از این تیتر به بهانه‌ی پخشِ ... خوشم میاد! همیشه دوست داشتم یه فیلمی رو نقد کنم بعد این تیتر رو براش بذارم!!!

خب من این فیلم را همان موقع که اکران شد رفتم دیدم. لازم به ذکر نیست که با چه شوق و ذوقی! و الان که فکرش را می‌کنم نمی‌دانم چرا انتظار داشتم یکی از بهترین فیلم‌های زندگی‌ام را ببینم و بگذارمش در کنار فیلم‌های لیست مورد علاقه ام! البته می‌دانم که این انتظار از کجا شکل گرفته بود. ببینید مایی که رفتیم و فیلم کلاه قرمزی و پسرخاله را در سینما دیدیم، آن موقع در چه وضعیتی بودیم؟ خیلی‌هایمان دفعه اولی بود که سینما می‌رفتیم. شاید اولین فیلم سینمایی با موضوع کودک می‌دیدیم. یا اینکه کلاه قرمزی اولین شخصیت عروسکی زندگی‌مان بود. خب برای من فکر می‌کنم همه‌ی این‌ها بود. و جذابیت‌هایی که در فیلم بود باعث شد خاطرات و دیالوگ‌ها و صحنه‌هایش برای همیشه در ذهنم باقی بماند. و من و شاید باقی آدم بزرگ‌هایی که به دیدن فیلم کلاه قرمزی و بچه ننه رفتیم، فکر می‌کردیم که باید شاهد شاهکاری باشیم مثل همان شاهکاری که سال 74 دیدیم! غافل از اینکه تعریف ما و دنیای سینما از شاهکار با آن سالها خیـــلی تغییر کرده اما سازندگان هنوز در همان سال گیر کرده اند و حتا شاید پسرفت هم داشته‌اند! توی سالن سینما که نشسته بودم کمی طول کشید تا بفهمم که چه اشتباهی کرده‌ام و تصوراتم از سازندگان فیلم و شخصیت‌ها له و داغون شد. من گول خورده بودم و به دیدن فیلم سوپری (فیلم‌هایی که در سوپرمارکت‌ها به همراه سایر اجناس می‌فروشند.) رفته بودم که شخصیت‌های دوست داشتنی‌ام را برای فروش گیشه تویش به حرکت درآورده بودند!

وقتی با دید دیگری به قضیه نگاه می‌کنم (دیدی متفاوت نسبت به یک دختر 6-7 ساله در سال 74)، به نکته‌های زیادی پی می‌برم. اول اجازه بدید بگم که به نظر من این مجموعه‌ها (یعنی فیلم بچه ننه و برنامه‌های نوروز) اصلا موفق نبوده‌اند. حالا نمیشه گفت اصلا! ولی می‌توانستند موفق‌تر از این‌ها باشند. دلیلم هم فقط این است که نمی‌بینم که بچه‌ها (یعنی دقیقا همان جمعیت هدف این برنامه‌ها) با آن‌ها ارتباط برقرار کرده باشند. شما خودتان در اطرافیانتان ببینید که چندتا از بچه‌ها مجموعه‌های کلاه قرمزی را می‌بینند و دنبال می‌کنند و از تکیه کلام‌هایشان استفاده می‌کنند و در عوض مقایسه کنید با تعداد آدم بزرگ‌هایی که این کار را می‌کنند (آن هم با چه شوق و ذوقی!). در واقع فکر می‌کنم مخاطبان کلاه قرمزیِ ما که یک بچه مدرسه ای احتمالا 7-8 ساله است، متولدان دهه‌های پنجاه و شصت و هفتاد باشند، و در بهترین حالت، اوایل هشتاد. شاهد مثالم هم خواهر 11 ساله ام است که می‌گوید در مدرسه شان هیچ‌کس کلاه قرمزی نمی‌بیند! (ببینید من که نقد واقعی بلد نیستم، پس آمار واقعی هم ندارم!) همین خواهر ما هم به زورِ ما سه تا خواهر و برادر بزرگترش که هی می‌نشینیم چندباره و چندین‌باره قسمت‌های کلاه قرمزی را می‌بینیم، علاقه‌مند شده.

حالا سوال من از آقایان و عزیزانِ جان طهماسب و جبلی این است که جمعیت هدف و یا مخاطب خودشان را چه گروه سنی در نظر گرفته‌اند؟

در فیلم بچه ننه مشکلات داستانی غوغا می‌کنند و اصلا در واقع داستانی وجود ندارد! این را خیلی از نقدهای نوشته شده توسط نقادهای حرفه‌ای هم گفته‌اند (یه سرچ بزنید پیدا کنید!). البته با کمی ‌دقت در مجموعه‌های نوروزی هم شاهد نواقصی هستیم که فکر می‌کنم به خاطر آیتم‌های کوتاه کار بسیار کمتر هستند و البته خیلی وقت‌ها هم بی نقص هستند. اما در کل این مجموعه‌ها هم حرفی برای گفتن ندارند. یعنی یا شخصیت‌ها مورد پسند بچه‌ها طراحی نشده‌اند و یا داستان اصلا مناسب بچه‌ها نیست و جذبشان نمی‌کند. و آن وقت اوج فاجعه آنجاست که داستان برای یاد دادن موضوعی به بچه‌هاست ولی مخاطب کمی سنش از این حرف‌ها گذشته! مثل قسمت آموزش چراغ‌های راهنمایی که خانم افشار هم مهمان بودند!

توجه کنید که من طرفدار دو آتشه این مجموعه‌ها هستم ولی واقعا میبینم که از این ظرفیت‌ها به درستی استفاده نمی‌شه. یعنی شخصیت‌ها خوب و دوست داشتنی هستند، عروسک‌ها بامزه هستند، صداها، تکیه کلام‌ها ووو اما نتیجه خوب نیست. اجرای کار طوری است که بچه‌ها دوست ندارند. اصلا انگار کسی بین هنرمندان و فعالان هنری پیدا نمی‌شود که بچه‌های این دوره را بفهمد و برایشان کار کند. همه شان آدم بزرگ‌هایی هستند که فکر می‌کنند کودک درونشان فعال است و به خاطر همین کار کودک انجام می‌دهند! (البته برنامه‌های موفق کودک هم داریم که به نظرم در حال حاضر عموپورنگ بهترین است.)

ولی من واقعا فکر می‌کنم مخاطبانی که سازندگان کلاه قرمزی در نظر دارند به هیچ وجه بچه‌ها نیستند و فقط وانمود می‌کنند که این طور است! آخر چه لزومی دارد که از شوخی‌های بزرگانه استفاده کنند! صحبت کردن با موبایل با همسر آینده و صحبت از مسایل مالی و سیاسی روز و ... . حرفهایی که فقط آدم بزرگ‌ها می‌فهمند! تکلیف خودشان و ما را مشخص کنند لطفا!

- در راستای همین بحث می‌رسم به بحث دیگری در مورد یک سری از کارهای کودک (چه در ایران چه در سطح جهانی و هالیوودی) که من اسمشان را گذاشته‌ام ژانر کودکانه‌ی بزرگ‌محور. بعدا در موردش اگر عمری بود می‌نویسم.

- یعنی من عاشق نگارش نیمه رسمی نیمه عامیانه خودم هستم! در واقع متنفرم ازش!