شب اول ماه مبارک به خودم نهیب زدم که بالاخره نمیخواهی اینجا یک چیزی بنویسی که حداقل نشان بدهی مسلمانی؟! این همه روزهای خوب خدا گذشت، رجب و شعبان و آن وقت تو ... خلاصه بعد از هزاران باری که صفحه مدیریت سایت را باز می‌کردم و همان طور باز می‌ماند و بر بر نگاهم می‌کرد و سرآخر من از رو می‌رفتم و می‌بستمش؛ این سری شروع کردم به نوشتن. از خودم گفتم. یک جورهایی اعتراف‌نامه بود. سخنی با خودم و خدا که می‌خواستم اینجا منتشر شود. همان موقع که می‌نوشتم به ذهنم رسید که ای خدا تو چقدر ستار العیوب هستی ... که خدایا اگر زمین از گناهانم آگاه می‌شد، مرا می‌بلعید*... و بعد که خواستم آن نوشته را منتشر کنم، نشد؛ پرید ... خلاصه قرار بود که نشود ... 

این شد که تصمیم گرفتم تنها به این نکته اشاره کنم که بتول خانم! بقیه روزها و ماه‌ها که همین طور وقت تلف می‌کنی، حداقل این روزها را دریاب. این روزها که شیطان در غل و زنجیر است... می‌توانی با خودت صادق باشی، می‌توانی ببینی که این همه نافرمانی از نفس سرکش خودت است یا از وسوسه‌های ابلیس...


شعر بسیار زیبایی که در تصویر بالامی‌بینید و به علت بدخطی من نمی‌توانید بخوانید، از دکتر شهاب غانم هست که سامی یوسف آن را خوانده و در یک کلیپ زیبا عرضه کرده. دیدنش خالی از لطف نیست، اینجا به همراه متن و ترجمه.

* این جمله از دعای بعد از زیارت مولا علی بن موسی الرضاعلیه السلام ست: سیّدی ، لو علمت الارض بذنوبی لساخت بی ، أو الجبال لهدّتنی ، أو السماوات لاختطفتنی ، أو البحار لأغرقتنی.

ای سید و سرور من اگر زمین به گناهان من آگاهی داشت مرا فرو میبرد، و اگر کوه ها بر گناهان من آگاهی داشتند مرا می شکستند و خردم می کردند، و اگر آسمان ها آگاهی داشتند مرا هدف خود قرار می دادند و می ربودنم و اگر دریاها آگاهی داشتند مرا غرق می نمودند.