اردوی نمایشگاه کتاب امسال خیلی خوب بود!

ما بچه شهرستانی ها، هر سال، اردیبهشت، یک اردوی فرهنگی با کلاس داریم که هر جور شده برنامه مان را جور می کنیم تا بریم!

حرف سفر امسال هم از چند ماه قبل مدام توی دور هم جمع شدنمان بود و من از وقتی پیش مادربزرگم، شهرستان، بودم؛ فکر می کردم که نکنه به نمایشگاه نرسم و شرمنده دوستانم بشم.

خلاصه در نهایت 5 نفر شدیم و راه افتادیم. دیدار نمایشگاهی خیلی خوبی بود. فقط من از اینکه بن کتاب نگرفتم خیلی پشیمون شدم و اینکه به امیرعلی نرسیدم تا ازش امضا بگیرم! و البته پیمان خاکسار رو دیدم و حداقل یه امضا از اون گرفتم!

بعد آن وسط مسئول غرفه 700تومن پول خرد از من میخواست که که من برگشتم به آقای خاکسار گفتم خب تخفیف بدهید!

بعداًها داشتم فکر می کردم که اصلا چه معنی دارد که یک کتابی را بخری و بعد نویسنده/مترجم اش برایت تقدیم اش کند و امضا؟!!!

 

خلاصه بعدش هم که رفتیم خانه ی دوست تازه عقد کرده مان و حسابی مهمانی بازی کردیم و تا عصر فردایش آنجا بودیم!